رو به من

دوستش داشتم. به اندازه ی تمام روز هایی که سر کوچه منتظرم مانده بود تا آماده شوم. ریمیل زدن کار بسیار سختی است و همیشه چندین دقیقه طول می کشد تا بتوانم در آرامش مژه هایم را همان قدر که می خواهم بلند و پررنگ کنم. و تمام آن چندین دقیقه را ، تمام لحظه […]

کبودی روی پاهاش

  خیابان شلوغ بود انگار نه انگار یک نیمه شب باشد. چراغ های تند رد می شدند و دختر به بادی فکر می کرد که اگر وسط خیابان ایستاده باشد در موهایش خواهد پیچید. به دردی فکر کرد که اگر پرت می شد کنار خیابان. اگر یک گل گیر ماشین می خورد به زانوهای لاغرش. […]

پلک بزن، شاید دیگه نباشه

میون  همه ی ویدیوهای کوتاه و بلندی که از کرمانشاه میرسه، امروز یک ویدیو دیدم از مردمی که رفته بودن سر مزار از دست داده هاشون و یک مرد جوونی که نشسته بود کنار دو تا قبر. ازش پرسیدن قبر کیه. گفت این قبر همسرمه و این قبر پسرمه. و اشک بود که پایین می […]

سردترین

من پاهای برهنه ی او را می بوسیدم و او رویش را بر می گرداند. کدام سد بین ما شکسته شد که سیلاب اینچنین زندگی مان را فرا گرفت؟ روزی آمده بود که فردایی در پیش نداشت و ترس وجودمان را رها نمی کرد. مرد خانه اش بودم و از من می گریخت. سر میز […]